تبليغاتX
...اندكي صبر سحر نزديك است

...اندكي صبر سحر نزديك است


دوم ابتدایی بودم. باز عید شده بود و حال و هوای حرم آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام افتاده بود تو سرم. بار و بندیل رو بستیم و ...

وقتی روبروی گنبد طلایی آقا ایستادیم، چشم دوخته بودم به تو. به چشمات که مثل کاسه های سقا خونه زلال شده بود. به دست راستت که با ادب و خضوع چسبونده بودی به سینه ت. به لبهات که آروم آروم می لرزید و به طنین صدای مردونه ات که خاضعانه می گفت: « السلام علیک یا سلطان، یا ابالحسن، یا علی بن موسی ایها الرضا، یا غریب الغربا، یا معین الضعفا، و رحمه الله و برکاته » ، (و سلطان رو با چه ابهتی ادا می کردی) به تو خیره شده بودم و همون طور که رفتار و حرکاتت رو تکرار می کردم، مثل تو دست به سینه در مقابل آقا خم شدم و وقتی حرکت کردی به سمت صحن گوهرشاد، دنبالت دویدم...

اذن دخول رو خوندی و آروم اشک ریختی... زیارت نامه که می خوندی فقط دلم می خواست همه ی وجودم چشم بشه و نگات کنم. باهات تکرار می کردم. تازه قرآن خوندن رو یاد گرفته بودم. زیارت نامه رو دادی دستم و گفتی با من بخون. با صدای تو خط می بردم. نه... با صدای تو «حظ » می بردم...

منو گذاشتی رو شونه هات. گفتی تا جایی می ریم جلو که کسی رو اذیت نکنیم. رفتیم. رفتیم. رفتیم... اونقدر که درست چسبیدیم به ضریح. بهم گفتی ببوس پسر. دست بکش....

وقتی منو گذاشتی رو زمین، دستامو کشیدم رو صورتت و محکم بوسیدمت. بغلم کردی و گفتی واسه منم دعا کردی؟

هیچ وقت، هیچ هشتم آبانی (8/8) رو دوست نداشتم. هیچ وقت. همیشه از همه ی هشتم آبان ها بدم میومد. سیاه بودن. مثل اون روز...

اما امسال هشتم آبان رو دوست دارم. یاد تو و امام رضا (ع) رو با هم برام زنده می کنه. امسال هشتم آبان روز تو و عشقت به مولای رئوف مونه.

راستی برام دعا می کنی؟

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت12:55توسط محمد رضا | |

اللهم ارنی الطلعه الرشیده و الغره الحمیده و...

هیچ از خودمان پرسیده ایم که برای دیدن روی ماهش چه کرده ایم؟

اصلاً اگر این دعا مستجاب شود، روی دیدنش را داریم؟

اگر او با کرم ذاتی و محبت آسمانی اش، به چهره ی گناه آلودمان نظری بیندازد، توان ایستادن خواهیم داشت؟ آب نخواهیم شد از خجالت اعمالمان؟

اللهم اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و الذابین عنه و ...

و المستشهدین بین یدیه ...

سنگینی این خواسته از گرمی امیدمان است یا نیکی اعمال مان؟ شاید هم تنها یک آرزوست. آرزویی عجیب و شیرین. یا شاید هم بی توجه به معانی بلندش فقط زمزمه می کنیم...

فانک قلت و قولک الحق ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس...

و ما به دست خود، خویشتن را چه آسان به هلاکت انداخته ایم...

به امید ظهورت یا صاحب الزمان.

اللهم اکشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره و عجل لنا ظهوره

انهم یرونه بعیداً و نرئه قریبا...


+نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت17:21توسط محمد رضا | |




+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت11:33توسط محمد رضا | |

 

آقا اجازه
ما دلمان تنگ می شود
آقا باز منم آمده ام بگویم ،... سلام
آقا اجازه ! آمده ام باز پشت بام
ها می کنم که گرم شود دستم از بخار
من سردم است می کشد آغوشم انتظار !
تا کی ؟ الی متی ؟ همه را پیر کرده ای
آقا اجازه ! فکر کنم دیر کرده ای !
آخر چرا ؟ نگو که دعایت نمی کنیم
شبهای سرد جمعه صدایت نمی کنیم
من هر قنوت نام تو را گریه می کنم
شب در سکوت نام تو را گریه می کنم
حتی اگر شکوفه کند بی تو باغمان
عادت کند نبود تو را چشم آسمان
حتی اگر نفس به تو بی اعتنا شود
پروانه ها اگر که تو را یادشان رود

...

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت12:12توسط محمد رضا | |



وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونان که بايدند
نه بايد ها...
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...
هر روز بي تو
روز مبادا است !


::: قیصر امین پور


+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت0:24توسط محمد رضا | |


روز بيست و هشتم صفر ، سالروز رحلت نبي مكرم اسلام ، حضرت رحمةٌ للعالمين است و شهادت كريم اهل بيت ،‌حضرت امام حسن مجتبي (ع) . درست قبل از شهادت ولي نعمتمان ، امام رضا (ع) .

همگي ِ عاشقان، روز بيست و هشت صفر را در بارگاه ملكوتي سلطان ابالحسن علي بن موسي الرضا (ع) به عزاداري مشغول مي شوند. شهادت سبط اكبر آقا رسول الله (ص) را در حرم امام هشتم به ايشان تسليت مي گويند. سال هاي سال است كه ديدن بقيع بي نور و چراغ، قلب شيعيان را سوزانده است. نه حرمي ، نه بارگاهي ، نه گنبدي و نه حتي سنگ قبري ساده و يا شمعي روشن ، كه مرهم زخم هاي هزار و چهارصد ساله مان باشد. هر چه داريم فداي امام رضا و نذر حرمش مي كنيم تا شايد ديدن بقيع و قبور 4 امام معصوممان ، بي هيچ نام و نشاني، بيش از اين آتش به جانمان نزند. منتظريم . باز هم منتظر مي مانيم تا تو بيايي آقا . تو كه بيايي و دنياي ما را بهشت كني ،‌ بقيعمان را خواهيم ساخت. مثل حرم امام رضا. آن وقت آتش دل هايمان را با زيارت حرمهايشان خاموش خواهيم كرد.

ما باز هم منتظر مي مانيم...



+نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت18:14توسط محمد رضا | |


سلام .

بعد از يه دورۀ طولاني امتحانات و دوري و بي خبري از همه چيز و همه جا ، دوباره اومدم تا اينجا حرف هام رو بزنم. تازه فهميدم چقدر اين وبلاگ و دوستان اينترنتي م رو دوست دارم. وقتي كوچيك تر بودم، هر وقت فكري آزارم مي داد يا وقتي قدرت تحملم رو از دست مي دادم، يا به هر علتي هيجان زده مي شدم (حالا مثبت يا منفي) حرف دلم رو مي نوشتم. اونوقت آروم مي شدم. انگار اون برگه هاي سفيد معجزه مي كردن. حالا هم اين محيط مجازي! حكم همون كاغذهاي سفيد رو برام پيدا كرده. به اضافۀ يه حسن تازه. اونم داشتن مخاطب ِ البته مخاطبايي كه اهل تفكرن و فكرهاي سالمي دارن. به خاطر همين از همۀ شماهايي كه هميشه همراهيم مي كنيد و مطالب به درد نخور منو مي خونيد، واقعاً ممنونم.

اگه اين چند وقت مي تونستم بنويسم، حتماً دربارۀ غزه حرف هاي دلمو مي نوشتم. يا دربارۀ تحريم برنامۀ 90 و عادل فردوسي پور و ...

پس معلوم ميشه اين صفحه هاي مجازي يه عيب دارن. اونم تاريخ مصرف مطالب ِ . يعني حسن داشتن مخاطب اين عيب رو پيدا مي كنه كه اگه دربارۀ اوضاع روز حرفي مي زني بايد يه روز باشه .

_______________________________________________________________

 

ممنون از تحملتون...

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت18:29توسط محمد رضا | |



                


شب عاشقان بي دل ، چه شبي دراز باشد

تو بيا كز اول شب ، در صبح باز باشد...




+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت14:13توسط محمد رضا | |

 

لبيك اللهم لبيك

 
 مي‌يي خواهم كه حالم را بداند                       برايم تا سحر «حافظ» بخواند 
 
 شفا‌بخشِ دلِ بيمار باشد                               «الهي‌نامۀ» عطّار باشد

 مي‌يي كز هر رگش «الله» جوشد                     خط جورش خطايم را بپوشد

 مي‌يي خواهم كه تا خويشم برد راه                  مي‌ لبريز «حمد» و «قل‌هو‌الله»

 ... شب قدر است تا دل پر بگيرد                       مي‌يي خواهم كه قرآن سر بگيرد

 شب قدر است و صبح سرنوشت است              مي‌يي خواهم كه تاكش از بهشت است

مي‌يي كه روز و شب در ذكر هوهوست              مي‌يي كه هر سحر «حيّ علي...» گوست

 شما باران هوهو ديده بوديد؟!                          ميِ «حيّ علي... » گو ديده بوديد؟!

 مي‌يي خواهم مي‌يي از خمّ لبّيك                    ميِ «لبّيك، الّلّهم لبّيك»

 مي‌يي خواهم برقصاند فلك را                          مي‌ «يا ليتنا كنّا معك» را

 مي‌يي خواهم كه "يا مولا" بگويد                      حسينم وا، حسينم وا، بگويد

 جهان مست و زمين مست و زمان مست           بيا ساقي كه ما رفتيم از دست

 خرابم كن كه آبادم كني باز                              فنايم كن كه ايجادم كني باز

 دخيلي بسته‌ام بر گردن جام                           دلم را جامي از مي كن سرانجام ...

 

« استاد علیرضا غزوه »

  

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت1:15توسط محمد رضا | |

 

يازده پله زمين رفت به سمت ملكوت

يك قدم مانده ، زمين شوق تكامل دارد

...

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت0:18توسط محمد رضا | |

 

    

 

        ....

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت20:9توسط محمد رضا | |

 

اللهم اغفرلي الذنوب التي تحبس الدعاء

گناهاني كه دعا رُ حبس مي كنند... يعني چه گناهاني؟

وقتي دعاي كميل مي خونيم و دعا مي كنيم خدا گناهان ما رُ ببخشه ،

گناهاني كه دعا رُ حبس مي كنه و نميذاره به آسمون برسه ،

آيا درست در همون لحظه همون گناهان ميذارن اين دعامون به آسمون برسه؟!

اصلاً رفتيم دنبالش ببينيم اين گناهان چيا هستن؟

نظر شما چيه؟؟  

 

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت2:9توسط محمد رضا | |

 

سفر عشق به پايان رسيد. خيلي زود. قبل از اينكه بشه حتي پلكي بر هم زد...

خوشحالم . خوشحالم كه آرزو كردم و سلطان ، نداي حاجتم رو شنيد.

مثل صله اي بود كه از طرف پادشاهي به گدايي برسه .

باب الجواد حالا ديگه برام ورودي عشق ِ . قدم كه به حريم حرمش گذاشتم ،

خوندن اذن دخول برام درست مثل يه معجزه بود. و حالا صحن انقلاب...

حس نوستالوژي شيريني ازش دارم. يادآور كودكي هام و زيارتم رو دوش پدر ِ .

زيارت از اون بالا و بوسيدن ضريح مقدس آقا ، اون روزا لذت ديگه اي داشت ،

وقتي خيلي ها واسه دست انداختن به پنجره هاي ضريح از سر و كول هم بالا مي رفتن .

السلام عليك يا سلطان يا ابالحسن یا علی بن موسی الرضا

يا غريب الغربا يا معين الضعفا و رحمة الله و بركاته...

        يا ضامن آهو

 

غريب الغربا... حس مي كنم غريب منم كه از وجود نازنيني مثل اين آقاي بزرگوار دورم.

غريب منم كه خورشيد تاباني مثل امام رضا (ع) رو نشناختم...

اونجا همه چيز رنگ و بوي بهتري داره. دعاي كميل ها... دعاي ندبه ها... دعاي فرج ها...

نماز جماعت ها... اصلاً اونجا مركز عشق ِ . آدم زود عاشق ميشه.

نمي دونم چند ركعت ، چند بار ، چند تا نماز حاجت خوندم واسه همه اونايي كه

التماس دعا گفته بودن ، واسه دوستام ، واسه خيلي ها...

اما يادم نبود واسه خودم دعا كنم.

آخه من چي مي خواستم وقتي آقام تو دلم جا گرفته و منو تو حرمش جا داده؟

حرفي نداشتم جز شكر...

حتي شب آخر كه سر نماز جماعت كيفمو زدن (و حالا بايد واسه احراز هويتم حسابي بدوم ،

چون همۀ مداركمو بردن) و با خالي كردن جيبم به ريشم خنديدن ، بازم حالم خوش بود...

 

در نظر بازي ما بي خبران حيرانند       من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند

 

 

+نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت7:28توسط محمد رضا | |

 

«فانا يحيط علمنا بانبائكم ولا يعزب عنا شىء من اخباركم».

 مجالس المفيد، بحارالانوار، ج 53، ص 175

براستى كه علم ما بر اوضاع شما، احاطه دارد و هيچ چيز از احوال شما بر ما

پوشيده نيست.

غير مهملين لمراعاتكم ولا ناسين لذكر كم و لولا ذلك، لنزل بكم اللاوا و اصطلمكم الاعداء

غيبة الطوسى، ص 292

ما در رسيدگى به شما كوتاهى نكنيم و ياد شما را از خاطر نبريم، و اگر چنين بود

سختى شديد بر شما وارد مي شد و دشمنان شما را ريشه كن مي ساختند.

« امام زمان (عج) »

 

مولاي من ؛ گناهانم را مي بيني و به اموراتم رسيدگي ميكني ! ! !

در مقابل اين همه بزرگواري چه كنم جز سكوت...

 

 

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت20:7توسط محمد رضا | |

 

اَللّهمَّ رَبَّ شَهر ِ رَمَضان...

يا عَليُ يا عَظيم يا غَفورُ يا رَحيم...

اَللّهمَّ اَغن ِ كلَّ فَقير...

يا رفيقَ مَن لا رَفيقَ لَه...

اَللّهمَّ اِنّي اَسئلُكَ مِن بَهائِكَ باَبهاهُ...

رمضان ، ماه كريم ، ماه خداوند كريم ، با غم دوريت چه كنم؟

با دلتنگي هايم براي لحظه لحظه هايت چه كنم؟

......

 

 

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت19:49توسط محمد رضا | |

 

سلام بر رستگار رمضان.

 اين شب ها و روزهاي خدا كه از هزار سال برترند ،‌ نمي دانم اگر با نام نازنين امير

المؤمنين (ع) عجين نبود ، چگونه مي گذشت؟ شايد درست مثل روزها و شب هاي بي

ظهور ما زندانيان آخر الزمان...

خدا هم ما را خوب مي شناسد. دستهاي ناتوانمان را كه به سويش بلند مي كنيم ،

آنقدر كوتاه است كه برايمان واسطه مي آفريند. و چه واسطه اي برتر و والاتر از مولي

الموحدين، علي عليه السلام ؟

اين شب ها كه خدا با همۀ بزرگيش خريدار اشك هاي بي ارزش ماست ، با نام و ياد مولا

ارزشمندشان مي كند و مهر علي (ع) آنقدر اشكهايمان را زلال مي كند كه خدا عاشقانه

به بهاي بهشت از ما مي خرد. به بهاي بهشت...

ما براي او گريه نمي كنيم. با آنكه اول مظلوم عالم است . ما براي بينوايي خودمان بعد از

اوست كه گريه مي كنيم. براي نامحرم بودنمان كه چاه هم از ما محرم تر بود...

براي نفريني كه مولاي عارفان عالم در حقمان كرد ، (خدايا مرا از اينها بگير و ... ) تا عمر

داريم مي گرييم. ما براي فرق شكافتۀ خورشيدي گريه مي كنيم كه وقتي سجاده اش

درياي خون شد ، آخرين نوايش تا آخرين روز عالم سند نامردي مان را تك به تك امضا مي

كند :

                                       "فزت و رب الكعبه"

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت22:52توسط محمد رضا | |

 

ماه مبارك رمضان ،‌ ماه خداوند كريم ، ماه همۀ خوب ها و خوبي ها كم كم به نيمۀ خود نزديك

مي شود. به همين زودي...

تا چشم بر هم بگذاريم بقيۀ اين ماه هم تمام مي شود.

نمي دانم چيزي اندوختيم يا نه؟

نمي دانم عظمت و قداست اين شب ها و روزها را درك كرديم يا نه؟

نمي دانم توشه اي براي "روز مبادا" يمان برگرفتيم يا نه؟

نمي دانم قدر اين ماه را مي دانيم يا نه؟

بعد از ماه رمضان سال پيش ، كه مثل هميشه بيهوده گذشت ، مدام منتظر اين ماه رمضان بودم

كه شايد معجزه اي بشود و "آدم" شدن را تمرين كنم. ولي...

افسوس كه با وحود بسته بودن دست و پاي شيطان ، باز هم رهايي از دست اين نفس سركش

كار من نيست. ماه مباركي كه مي شد عاشق شد و عاشقانه به دنيا نگريست ، مي شد آنقدر

زلال شد كه تصوير خدا را در آينۀ "دل" ديد ، باز هم با بي دقتي گذراندم.

نمي دانم اين ماه چند بار قلب نازنين صاحب(عج) را شكستم. چند بار اشك مولا (عج) به خاطر

من كمترين جاري شد. از اين كه ادعاي شيعه بودن دارم و نيستم ، ادعاي منتظر بودن دارم و در

واقع نيستم ، شرمنده و روسياهم.

براي تمام لحظه هايي كه بايد منتظر واقعي مي بودم و فقط حرفش را زدم ،

براي تمام قنوت هايي كه دعاي فرج نخوانده ، الله اكبر گفتم ،

براي تمام كميل هايي كه بي ياد صاحب(عج) خواندم ،

براي تمام جمعه هايي كه بي "ندبه" سحر كردم ،

براي ثانيه به ثانيۀ عمر تلف شده ام ، به خدا ، به مولا و به خودم بدهكارم.

و باز هم آرزوي رمضاني ديگر...

 

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت12:55توسط محمد رضا | |

 

    ماه مهماني خدا

 

به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی

ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی

ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟

پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی

ماه نو! ماه نو! امشب چه شب واقعه جوشی ست

چه شب واقعه جوشی! چه شب آینه فامی!

ماه نو! ماه نو! امسال مرا نور بیاموز

تو که در مهر امامی - تو که در سوز تمامی

ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم

روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی

در سلام رمضان کاش یکی آینه باشیم

آه - آیینه در آیینه - عجب حسن ختامی!

(علیرصا قزوه)

 

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت7:1توسط محمد رضا | |

 

  

بالاخره رسيد.

قشنگ ترين و عاشقانه ترين روز سال با كارواني از انتظار و عشق و شور و شادي و شيريني و مولودي و چراغوني و ... اومد و بعد از يه مكث كوتاه ، رفت.

شب و روزي كه ميشد جاي پاي اميد و حسرت ديدار و عطش انتظار رُ تو چشماي همه ي آدما ديد. گاهي حتي ميشد به راحتي "حضور" مولا رو احساس كرد. ميشد با صداي بلند واسه "ظهور"ش دعا كرد.

شب و روزي كه انگار همه ي مردم شهر عاشق شده بودن. انگار همه تشنه بودن. "تشنه ي ديدار" . تو شلوغي و همهمه ي مردم ، تو جشنها و حتي تو خيابونا و پياده روها ، همه جور آدمي مي شد ديد. از هر قشري ، با هر تيپ و قيافه اي ،‌با هر مرام و مسلكي.

انگار هيچ چيزي براي عاشقي ، "مانع" نبود. هيچ كس بابت انتظارش ، بابت عطشي كه تو دلش بود ، از كسي خجالت نمي كشيد. حتي پسري كه موهاشو دم اسبي بسته بود ، يا اون دختري كه چهره ش پشت اون همه رنگ، محو شده بود ، راحت و بي دغدغه _ آخر مجلس مولودي_ اشك ريختن و بلند بلند "اللهم عجل لوليك الفرج" خوندن. درست مثل بچه بسيجي هاي محل...

اما اي كاش آتيش دلدادگيمون ، فرداي نيمه ي شعبان ، يكباره خاموش نشه. اي كاش يادمون بمونه كه مولا هميشه هست و هميشه ناظر ِ‌ اعمالمون ِ . اي كاش فرداي عاشقيمون ،‌ فارغ نشيم از عشق.

 

********************************************************

راستي تا يادم نرفته از همه ي شماها كه عاشقونه واسه مولا صاحب الزمان (عج) ، هديه فرستادين صميمانه و از ته دلم تشكر مي كنم. مي دونم كه نيازي به تشكر ِ من ندارين . اينو فقط به خاطر رعايت ادب گفتم و بس. وگرنه اوني كه بايد بپذيره....

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت1:41توسط محمد رضا | |

 

              ميلاد مولا مبارك

 

                    

                       سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلي زيبا 
                    گلي کز بوي دلجويش، جهان پير شد برنا

                    زهي سروي که الطافش، فکنده سايه بر عالم 
                    زهي صبحي که انفاسش، دميده روح در اعضا

                    سپيده دم ز درياي کرم برخواست امواجي 
                    که عالم غرق رحمت شد، از آن مواج روح افزا

                    به صبح نيمه شعبان تجلّي کرد خورشيدي 
                    که از نور جبينش شد، منوّر ديده زهرا

                    چه مولودي که همتايش نديده ديده گردون 
                    چه فرزندي که مانندش، نزاده مادر دنيا

                    به صولت تالي حيدر، به صورت شبه پيغمبر  
                    به سيرت مظهر داور، وليّ والي والا

                    قدم در عرصه عالم، نهاده پاک فرزندش 
                    که چِشم آفرينش شد، ز نورش روشن و بينا

                    به پاس مقدم او شد، مزيّن عالم پائين 
                    ز نور طلعت او شد، منوّر عالم بالا

                    چو گيرد پرچم (انّا فتحنا)، در کف قدرت 
                    لواي نصرت افرازد، بر اين نُه گنبد خضراء

                    شها چشم انتظاران را، ز هجران جان به لب آمد 
                    بتاب اي کوکب رحمت، بر افکن پرده از سيما

                    تو گر عارض بر افروزي، جهان شود روشن 
                    تو گر قامت برافرازي، قيامت ها شود برپا

                    تو گر لشگر برانگيزي، سپاه کفر بُگريزد 
                    تو گر از جاي برخيزي، نشيند فتنه و غوغا

                    بيا اي کشتي رحمت، که دريا گشت طوفاني 
                    چو کشتيبان توئي، ما را چه غم از جنبش دريا

                    خوش آن روزي که برخيزد، ز کعبه بانگ جاء الحقّ 
                    خوش آن روزي که برگيرد، حجاب از چهره زيبا

 

                                              

يا صاحب الزمان(عج)

 

                    

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت2:15توسط محمد رضا | |

 

             يا منتقم آل علي(ع)

 

               

بفرماييد فروردين شوند اسفندهاي ما

نه بر لب ، بلكه در دل گل كند لبخندهاي ما

 

بفرماييد هر چيزي همان باشد كه مي خواهد

همان ، يعني نه مانند من و مانندهاي ما

 

بفرماييد تا اين بي چراتر كار عالم ؛ عشق

رها باشد از اين چون و چرا و چندهاي ما

 

سر ِ مويي اگر با عاشقان داري سر ِ ياري

بيفشان زلف و مشكن حلقۀ پيوندهاي ما

 

به بالايت قسم ، سرو و صنوبر با تو مي بالند

بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهاي ما

 

شب و روز از تو مي گوييم و مي گويند، كاري كن

كه "مي بينم" بگيرد جاي "مي گويند" هاي ما

 

نمي دانم كجايي يا كه اي ، آنقدر مي دانم

كه مي آيي كه بگشايي گره از بندهاي ما

 

بفرماييد فردا زودتر فردا شود ، امروز

همين حالا بيايد وعدۀ آينده هاي ما

 

     «قيصر امين پور»

 

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت23:12توسط محمد رضا | |

    

                     

 

داره مي رسه.

بزرگ ترين روز هستي.

روزي كه تمام سال رُ به انتظارش ميشينيم تا برسه.

روزي كه عاشق ميشم و شاهد عشق بازي همۀ آدماي منتظر ميشم.

نميدونم همراهم ميشي يا نه؟

نمي دونم تو هم با من عاشق ميشي باز، يا نه؟

ميخوام با هم ، كنار هم ، همصدا با هم ، عاشقانه ترين ترانۀ هستي رُ زمزمه كنيم.

ميخوام يه هديه آماده كنيم براي "ولي نعمت ِ مون "

آره .... واضح تر ميگم:

مي دونم كه تو هم منتظر "روز ميلاد مولا صاحب الزمان" هستي.

نيمۀ شعبان نزديك ِ ، دوست ِ من.

ميخوام با كمك تو و بقيۀ منتظراي "آقا" هر چقدر ،‌ يعني هر چند جزء كه مي تونيم ، قرآن بخونيم . به نيت ظهور هر چه سريع تر مولا.

 

پس : همه با هم روز نیمه شعبان به آقامون قرآن هدیه میدیم

    به نیت ظهور هرچه سریع تر مولا صاحب الزمان (عج)

                                             

                                              

 

برام بنويس كدوم جزء يا چند تا جزء رُ برات كنار بذارم.

اينطوري ميشه با مقدس ترين كلام عالم ، بهترين هديه رُ به آقا تقديم كرد.

مگه نه؟

   

                      

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت13:38توسط محمد رضا | |

                            

                                                                                                                                       ميلاد سالار عشق مبارك

 

                            امشب است آن شب كه شادى بر در دربار عشق        

                             حلقه مى‌كوبد كه عقل آمد پى دیدار عشق

 

                              ساقیا لبریز كن امشب ز مى پیمانه را 

                              تا به مستى پرده بردارم من از اسرار عشق

 

                              سینه زن‌ها، سینه چاكان، سینه سرخان را بگو     

                              دست افشانى كنید آمد سپه‌سالار عشق

 

                              تا كه سازد پرچم خودكامگى را سرنگون        

                              زد قدم در ملك عالم میر و پرچمدار عشق

 

                              نقطه پرگار هستى گر حسین بن على است                      

                              آمد از ره پاسدار نقطه پرگار عشق

 

                              تا دهد سرمشق جانبازى به جانبازى ما   

                              آمد آن جانبازى قطعه قطعه پیكار عشق

 

                              آن كه با تیغ كجش شد قامت اسلام راست      

                              آمد از ره تا ببوسد سنگر ایثار عشق

 

                              تشنه لب رفت و برون شد تشنه و لب تشنه كرد   

                              جان شیرین را نثار مقدم دلدار عشق

 

                              بر سر پیمان نشست و با عدو پیمان نبست          

                              داد سر با سرفرازى تا كه شد سردار عشق

 

                              دست داد و دست از فرزند زهرا بر نداشت

                              كز مقام و مرتبت شد جعفر طیار عشق

 

                              چشم داد و چشم بر خوان ستمكاران ندوخت

                              تا كه شد سیراب از سرچشمه سرشار عشق

 

                              می‌شود مستور زیر ابر تا روز معاد   

                              ماه بیند روى ماهش تا كه نگردد خار عشق

 

                              از على باید چنین فرزند تا روز مصاف   

                              همچو گل پرپر شود تا كه نگردد خار عشق

 

                              شیر حق را شرزه شیرى داد حق، كز هیبتش             

                              روبهان را مى‌كند در دهر تار و مار عشق

 

                              اى بنازم بر چنین آزاد مردى كز شرف 

                              گوى سبقت برده در ایثار با اقرار عشق

 

                              آفرین بر همت مردانه‌اش كز یك نگه

                              چون على وا مى‌كند صدها گره از كار عشق

 

                              رحمت حق باد بر شیر تو اى ام البنین                  

                              این چنین شیرى نمودى هدیه بر دادار عشق

 

                               تا كه او باب الحوائج هست دست حاجتى                            

                              شاعر ژولیده را نبود بر اغیار عشق

 

"                                     ژولیده نیشابوری"

  

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت1:15توسط محمد رضا | |

 

خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند .

ستایش کردم ، گفتند خرافات است .

عاشق شدم ، گفتند دروغ است .

گریستم ، گفتند بهانه است .

خندیدم ، گفتند دیوانه است .

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم...

 

 ...:: دكتر شريعتي ::...

 

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت0:18توسط محمد رضا | |

 

  

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت21:9توسط محمد رضا | |

 

گم كرده ام در خنده هايت ، گريه هايم را

در چشم ها، در چشم هايت، دست و پايم را

 

مثل گلوي خون چكان ناودان ، تا صبح

خواندم برايت بهترين آوازهايم را

 

اين كوچه ها شب مستي ام را بارها ديدند

ديوارهاشان مي شناسد، دست هايم را

 

سمت غروب بي نشان جاده ها رفتم

حتي قدم هايم نمي دانند جايم را

 

از رد‍ خون، رد جنونم مي تواني يافت

حتي اگر گم كرده باشي رد پايم را

 

سر زير پر برده ست اينجا جبرئيل، افسوس

من در كجا پيدا كنم امشب خدايم را

 

"استاد كاكايي"

 

 

 

 

 

**************************************************

             درگذشت استاد هنرمند سینما و تئاتر و تلویزیون :

             "استاد خسرو شکیبایی" را خدمت همه ی دوستداران ایشان

             تسلیت عرض می کنم.

                                                     

             جهت شادی روحشان صلواتی هدیه بفرمایید. 

 

           نامه ی آقای "رضا کیانیان" خطاب به "استاد خسرو شکیبایی"

           را در ادامه مطلب بخوانید.

                        


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت21:58توسط محمد رضا | |

 

امشب ، شب آرزوهاست (ليلة الرغائب) و فردا جمعه ست. روز مخصوص مولا صاحب الزمان (عج) .

ميگن امشب هر چي بخوايم خدا بهمون ميده. اگه يه نگاه ، فقط يه نگاه به دنياي دور و برمون بندازيم، مي فهميم كه بهترين دعا ، دعاي فرج ِ .

حالا خودمون مي دونيم ُ وجدان ِ مون.

اگه امروز روزه بودي و امشب " سُبّوُ حٌ قُدّوُسٌ رَبُّ المَلائِكَةُ وَ الرّوُح " خوندي تو رُ خدا دعاي فرج يادت نره و اگه هم روزه نبودي بازم:

 

 

بخوان دعاي فرج را ، دعا اثر دارد
دعا كبوتر عشق است ، بال و پر دارد

 

***

بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب
كه روزگار بسي فتنه زير سر دارد

 

***

بخوان دعاي فرج را ولي به قلب صبور
كه صبر ميوه شيرين تر از ظفر دارد

 

***

بخوان دعاي فرج را كه با شكسته دلان
نسيم لطف خدا ، انس بيشتر دارد

 

بخوان دعاي فرج را و نا اميد مباش
بهشت پاك اجابت ، هزار در دارد

 

***

بخوان دعاي فرج را كه صبح نزديك است
خداي را شب يلداي غم سحر دارد

 

***

بخوان دعاي فرج را به شوق روز وصال
مسافر دل ما ، نيت سفر دارد

 

***

بخوان دعاي فرج را كه آسمان ها را
شميم غنچه نرگس ز جاي بردارد

 

***

بخوان دعاي فرج را ز پشت پرده اشك
كه يار گوشه چشمي به چشم تر دارد

 

***

بخوان دعاي فرج را كه يوسف زهرا
ز پشت پرده غيبت به ما نظر دارد

 

***

بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه سبز
كه آخرين گل سرخ از شما خبر دارد

 

***

بخوان دعاي فرج را كه دست مهر خدا
حجاب غيبت از آن روي ماه بردارد 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت23:51توسط محمد رضا | |

 

درست ۴ سال پیش بود. « سال ۸۳ »

اونقدر ناگهانی و آسمونی بود که نمی شد به راحتی باورش کرد.

سر ظهر بود که رسیدم خونه.

به به ..... چه روز خوبی. عمو جون... عمه جون... و...

نصف فامیل اومده بودن خونه ی ما. دیدن همه ی اونا با هم و بدون اطلاع

کمی (که نه.... خیلی) عجیب بود ولی به هر حال خوشحال کننده بود.

 

                *********************************

 

خداي من....

به جرات مي تونم بگم بهترين روز زندگيم، همون روز بود.

من...

من زائر كربلا شدم...

روزي كه وارد شهر كربلا شدم و لحظه اي كه سرم رو بلند كردم و

گنبد طلاي ماه بني هاشم (ع) رو ديدم،

روز ميلاد امام محمد باقر(ع) بود.

درست طبق وعده اي كه تو عالم رويا بهم داده بودند.

 

     يا باقر العلوم

 

  

و حالا چند سالي هست كه مديون امام پنجم هستم.

خداي من يعني اون روز دوباره تكرار ميشه؟

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت2:34توسط محمد رضا | |

 

 

 یک نفر دلش شکسته بود،

 توی ایستگاه استجابت دعا منتظر نشسته بود، منتتظر.

 ولی دعای او دیر کرده بود.

 او خبر نداشت که دعای کوچکش توی چهار راه آسمان،

 پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود.

 او نشست و باز هم نشست.

 روزها یکی یکی از کنار او گذشت.

 روی هیچ چیز و هیچ جا از دعای او اثر نبود.

 هیچ کس از مسیر رفت و آمد دعای او با خبر نبود.

 با خودش فکر کرد پس دعای من کجاست؟ او چرا نمی‌رسد؟

 شاید این دعا راه را اشتباه رفته است!

 پس بلند شد، رفت تا به آن دعا راه را نشان دهد .

 رفت تا که پیش از آمدن برای او دست دوستی تکان دهد.

 رفت پس چراغ چهار‌راه آسمان سبز شد.  

 رفت و با صدای رفتنش کوچه‌های خاکی زمین جاده‌های کهکشان سبز شد.

 او از این طرف، دعا از آن طرف، در میان راه باهم آن دو رو به رو شدند. 

 از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند. وای که چقدر حرف داشتند.

 برف‌ها کم کم آب می‌شود. شب ذره ذره آفتاب می‌شود.

 و دعای هر کسی رفته رفته توی راه مستجاب می‌شود...

 

 

:راستی

 

میلاد با سعادت حضرت زهرا (س) مبارک

 

روز «مادر» بر همه ی مادران مهربان عالم مبارک باد

 

الهی همیشه سلامت و سربلند و پیروز باشند

 

 

 ميلاد مادر هستي مبارك

 

این گل هم تقدیم با عشق به همه ی مادران ایرانی

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت1:43توسط محمد رضا | |

 

  السلام عليك يا ايتها الصديقه اشهيده

 

 

عشق من! پاییز آمد مثل پار

باز هم، ما باز ماندیم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما

گُل دمید و خون نجوشیدیم ما

باید از فقدان گل، خونجوش بود

در فراق یاس، مشكى پوش بود

یاس بوى مهربانى مى‏دهد

عطر دوران جوانى مى‏دهد

یاسها یادآور پروانه‏اند

یاسها پیغمبران خانه‏اند

یاس ما را رو به پاكى مى‏برد

رو به عشقى اشتراكى مى‏برد

یاس در هر جا نوید آشتىست

یاس دامان سپید آشتىست

در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس

بر لبان ما كه مى‏خندید؟ یاس

یاس یك شب را گُل ایوان ماست

یاس تنها یك سحر مهمان ماست

بعد روى صبح پرپر مى‏شود

راهى شبهاى دیگر مى‏شود

یاس مثل عطر پاك نیت است

یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه‏ها رو كرده‏اند

یاس را پیغمبران بو كرده‏اند

یاس بوى حوض كوثر مى‏دهد

عطر اخلاق پیمبر مى‏دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه‏هاى اشكش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

مى‏چكانید اشك حیدر را به چاه

عشق محزون على یاس است و بس

چشم او یك چشمه الماس است و بس

اشك مى‏ریزد على مانند رود

بر تن زهرا، گل یاس كبود

 

"احمد عزیزى"

 

 

                   اگر يادتان بود و باران گرفت

                          دعايي به حال بيابان كنيد

 

 

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت9:49توسط محمد رضا | |

 

                 

دوستان منتظرم سلام؛

سال نو همگي شما دوستداران آقا امام زمان(عج) مبارك باد.

سالي پر از سلامتي ، موفقيت ، سربلندي ، شادي و بهروزي

براي تك تك شما عزيزانِِِ همراه، از خداوند بزرگ طلب مي كنم.

به اميد ظهور آقا امام زمان (عج) ، شما هم دعاي فرج را زمزمه

 بفرماييد.

 

 يا صاحب الزمان(عج) ادركني

 

تو آن دلربايي كه يوسف تريني

به پابوس عشقت زليخا كه باشيم

 

نگاه تو با ماست هر جا كه باشي

و ماه تو پيداست تنها كه باشيم

 

تو گفتي زمين زنده گردد به نامت

در اميد ديدار فردا كه باشيم

 

و گفتي به سر مي رسد اين جدايي

سراپا نياز و تمنا كه باشيم

 

حجاب از دو چشم جهان مي گشايي

خريدار آن روي زيبا كه باشيم

 

يقيناً صدايت به گل مي نشيند

غزل خوان فصل تماشا كه باشيم

 

يقيناً بهارت همين جمعه از ره

خدا مي رساند مهيا كه باشيم

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت1:20توسط محمد رضا | |

 

يا ابا صالح المهدي(عج) ادركني

 

 

 

سلام مولاي منتظَر

سلام مولاي منتظِر

سلامم را شما پاسخ دهيد.

شما كه منتهاي آرزويم هستيد و نهايت خواسته هايم.

نازنين ترين مهربان عالم؛

سال در حال نو، شدن است و هنوز نيامده ايد.

باز هم سالي بي حضور نازنين شما.

نه!

بي حضورتان نه،

- كه حضور سبزتان هميشۀ ايام جاري و ساري است-

سالي بي ظهورتان...

و چه مهجوريم ما كه از نعمت ديدن روي ماهتان محروميم.

مولاي من؛ در اين واپسين دقايق سال مي خواهم قول بزرگي

به شما بدهم و از شما استمداد كمكي عظيم كنم:

مي خواهم خوب باشم. خوبِ خوب، همان طور كه شما

دوست داريد.

و از شما مي خواهم ياريم كنيد تا بتوانم دل نازنينتان را

به دست آورم.

 

                

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت14:36توسط محمد رضا | |

 

« نهم ربيع الاول سالروز آغاز امامت

مولا صاحب الزمان(عج) مبارك باد.»

 

 يا مهدي(عج) ادركني

 

عشق از من و نگاه تو تشکیل میشود

گاهی تمام من به تو تبدیل میشود

 

ای عابر بزرگ که با گامهای تو

از انتظار پنجره تجلیل میشود

 

تا کی سکوت وخلوت این کوچه های شهر

بر زخمهای حنجره تحمیل میشود

 

آیا دوباره مثل همان سالهای پیش

امسال هم بدون تو تحویل میشود

 

بی شک به پاس ناز غزلهای  چشم تو

بازار وزن وقافیه تعطیل میشود

 

یک سین کم گذاشته ام روی سفره ام

این سفره با سلام تو تکمیل میشود

 

 

« سيد امير حسين مير حسيني »

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت23:18توسط محمد رضا | |

 

 

 با تشكر از سيد عزيز

 

+نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت23:38توسط محمد رضا | |

 

يا صاحب الزمان(عج)

 

خواب ديدم خواب اينکه مرده ام                            خواب ديدم خسته و افسرده ام

 روي من خروارها از خاک بود                               واي قبر من چه وحشتناک بود

 تا ميان گور رفتم دل گرفت                                  قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

 ناله مي کردم وليکن بي جواب                            تشنه بودم تشنه يک جرعه آب

بالش زير سرم از سنگ بود                                  غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

خسته بودم هيچ کس يارم نشد                            زان ميان يک تن خريدارم نشد

هرکه آمد پيش حرفي خواند و رفت                       سوره حمدي برايم خواند و رفت

نه شفيقي نه رفيقي نه کسي                            ترس بود و وحشت و دلواپسي

آمدند از راه نزدم دو ملک                                     تيره شد در پيش چشمانم فلک

يک ملک گفتا بگو اسم تو چيست                          آن يکي فرياد زد رب تو کيست

 اي گنهکار سيه دل بسته پر                                نام اربابان خود يک يک ببر

در ميان عمر خود کن جستجو                                کارهاي نيک و زشتت را بگو

 گفتنم عمر خودت کردي تباه                                نامه ي اعمال تو گشته سياه

 ما که ماموران حق داوريم                                   نک تو را سوي جهنم مي بريم

 ديگر آنجا عذر خواهي دير بود                              دست و پايم بسته در زنجير بود

 نا اميد از هر کجا و دلفکار                                    مي کشيدندم به خفت سوي نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد                                   از جنان درهاي رحمت باز شد

مردي آمد از تبار آسمان                                       نور پيشاني اش فوق کهکشان

چشمهايش زندگاني مي سرود                            درد را از قلب آدم مي زدود

 گيسوانش شط پر جوش و خروش                       در رکابش قدسيان حلقه بگوش

صورتش خورشيد بود و غرق نور                           جام چشمانش پر از شرب طهور

 لب که نه سرچشمه آب حيات                              بين دستش کائنات و ممکنات

خاک پايش حسرت عرش برين                               طره يي از گيسويش حبل المتين

بر سرش دستار سبزي بسته بود                          بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مه جبين                                      از جلال حضرت عشق آفرين

 دو ملک سر را به زير انداختند                              بال خود را فرش راهش ساختند

 غرق حيرت داشتند اين زمزمه                              آمده اينجا حسين فاطمه

 صاحب روز قيامت آمده                                        گوئيابهر شفاعت آمده

سوي من آمد مرا شرمنده کرد                              مهربانانه به رويم خنده کرد

 گفت آزادش کنيد اين بنده را                               خانه آبادش کنيد اين بنده را

اينکه اينجا اين چنين تنها شده                              کام او با تربت من وا شده

 مادرش او را به عشقم زاده است                        گريه کرده بعد شيرش داده است

 بارها بر من محبت کرده است                              سينه اش را وقف هيئت کرده است

اينکه مي بينيد در شور است و شين                     ذکر لالائيش بوده ياحسين(ع)

ديگران غرق خوشي و هلهله                               ديدم او را غرق شور و هروله

 با ادب در مجلس ما مي نشست                          او به عشق من سر خود را شکست

 سينه چاک آل زهرا بوده است                             چاي ريز مجلس ما بوده است

خويش را در سوز عشقم آب کرد                          عکس من را بر دلش قاب کرد

 اسم من راز و نيازش بوده است                          خاک من مهر نمازش بوده است

 پرچم من را بدوشش مي کشيد                           پا برهنه در عزايم مي دويد

 اقتدا بر خواهرم زينب نمود                                  گاه ميشد صورتش بهرم کبود

بارها لعن اميه کرده است                                    خويش را نذز رقيه کرده است

تا که دنيا بوده از من دم زده                                 او غذاي روضه ام را هم زده

اينکه در پيش شما گرديده بد                               جسم و جانش بوي روضه مي دهد

حرمت من را به دنيا پاس داشت                           ارتباطي تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن کرده کفن                                  روز تاسوعا شده سقاي من

گريه کرده چون براي اکبرم                                   با خود او را نزد زهرا مي برم

هرچه باشد او برايم بنده است                              او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نيست او تنها شود                                باعث خوشحالي اعدا شود

 در قيامت رنگ و بويش ميدهم                             پيش مردم آبرويش ميدهم

باز بالاتر بروز سرنوشت                                        ميشود همسايه من در بهشت

 آري آري هرکه پا بست من است                          نامه ي اعمال او دست من است...

 

« سيد امير حسين مير حسيني »

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت0:13توسط محمد رضا | |