|
چرا فقط برای امام
حسین علیهالسلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و
حتی پیامبر اكرم صلیاللَّهعلیهوآله، مراسم روز اربعین نداریم؟ برای توضیح جواب این سؤال، به این مطالب توجه كنید:
۱ ) فداكاریهای
امام حسین علیهالسلام، دین را زنده كرد و نقش او در زنده نگه
داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداكاریها را باید زنده
نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامیداشت روز عاشورا و
اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است.
خيمه هاي سيدالشهدا (ع) داره برپا ميشه. بيرق هاي سبز و
سياه ، دوباره دارن فرياد واحسين سر ميدن. طبل ها و دهل ها و زنجير ها اومدن وسط
ميدون. صداي قافلۀ عشق به گوش مي رسه. باز صداي العطش از تو خيمه هاي اباعبدالله
(ع) داره گوش فلك رو كر ميكنه. باز هم صحبت از قامت عباس بن علي(ع) و رشادت و ادب و وفا و عشق و مردونگي ِ . باز هم
خدا داره به حسين(ع) و عباسش مي نازه. گاهي وقتا كه فكر مي كنم با وجود اين همه گناه ، چرا خدا
باز هم بهمون رحم مي كنه و به شهري مثل تهران بلايي نازل نمي كنه ، آخر ِ همۀ
فكرهام به محرم و عزاداري عاشقونۀ بچه هيئتي ها ختم ميشه. ياد نذرهاي مردم ميفتم و
بزرگواري ائمه كه تو اين ماه رنگ و بوي بيشتري داره. باز مي خوايم عاشق بشيم. باز مي خوايم عشق بازي با خدا رو
تمرين كنيم. عطر عشق مولا امام حسين(ع) و سقاي باوفاشون حضرت ابوالفضل(ع) و خانم
حضرت زينب(س) ، عالم رو معطر ميكنه. واسه همينه كه همه عاشق ميشن. خدا كنه امسال عاشق تر از سالهاي پيش بشيم و تو لشگر امام
حسين(ع) راهي پيدا كنيم و باقي بمونيم. به نيت همراهي با امام زمان(عج) كه شال سياه ميندازن، لباس
مشكي هامونو باز هم تنمون مي كنيم و اونقدر به سر و سينه مي زنيم تا خدا منتقم آقا
امام حسين(ع) رو برسونه و ما رو هم تو ركاب آقا به مقام شهادت برسونه. ان شاءالله. ...وجعلنا من المستشهدين بين يديه.
« آجرك الله يا صاحب الزمان (عج) » با ما سخن از جنت و فردوس مگوييد ما ساكن ميخانۀ دربار حسينيم گيرم كه بود عشق حسين جرم دل ما غم نيست كه ما ميثم تمار حسينيم فردا كه همه در صف محشر به خروشند ما سينه زنان گرد علمدار حسينيم
براي دلاورِ غيوري همچون عباس، دشوارترين مسؤوليت، ماندن براي نوبت آخر است، امّا تكليفي بود كه بر عهده داشت. نيروهاي تحت فرمان عباس به شهادت رسيدند. سردار تنها و بي لشكر، احساس تنهايي و دلتنگي كرد. وقتي ديد كه چه ستاره هاي درخشاني بر زمين كربلا افتاده و چه قهرمانان آزاده اي به خون غلتيده اند، اشتياق زايدالوصفي به شهادت، او را به حضور امام حسين كشيد تا اجازۀ ميدان و رخصتِ نبرد نهايي را بگيرد. امّا امام اجازه نداد و فرمود: «انت صاحبُ لوائي؛ تو پرچمدار مني». يعني اگر تو به ميدان روي و كشته شوي، پرچم اردوي حسيني فرو خواهد افتاد. او به تنهايي براي امام حسين، مثل يك سپاه بود و حامي امام و مدافع خيمه ها و باز دارندۀ دشمنان از هجوم به زنان و كودكان. امّا بي تابي عباس براي جهاد و شهادت، بيش از آن بود كه بتوان او را به درنگ وا داشت، با اصرار از امام رخصت ميدان طلبيد و گفت:از اين منافقان دلم به تنگ آمده است، ميخواهم انتقام خويش را از آنان بستانم. امام از عباس خواست كه حال كه ميخواهي بروي، پس آبي براي اين كودكان تشنه فراهم كن: يا از دشمن بخواه يا از فرات بياور؛ آنگاه اين تو و اين ميدان و اين نبرد با اين فرومايگان پست. اباالفضل به سوي سپاه كوفه رفت. آنان را موعظه كرد، از خشم خدا بيمشان داد و خطاب به ابن سعد گفت: «اي پسر سعد، اينك اين حسين، پسر دختر پيامبر است. ياران و خاندانش را كشتيد. خانواده و فرزندانش تشنه اند. آبي به آنان بدهيد كه عطش، دلهايشان را كباب كرده است و...». سخن عباس آنان را به تكاپو وا داشت. همهمه اي ميانشان افتاد. برخي دلشان به رحم آمد و اشك در چشمشان نشست، امّا از آن ميان «شمر» فرياد زد: اي پسر علي، اگر روي زمين همه آب باشد و همه در اختيار ما، هرگز يك قطره از آن هم به شما نخواهيم داد، مگر آن كه تن به بيعت با يزيد بدهيد. عباس در برابر اين همه فرومايگي و پستي و خبث، چه ميتوانست بگويد يا چه كند؟ نزد برادرش برگشت و طغيان و سركشي آنان را به عرض امام رسانيد. در همين حال بود كه صداي كودكان را شنيد: العطش... العطش! آب... آب. عباس ديد كه آنان در آستان هلاكتند، با اين لبان خشكيده و چهره هاي رنگ پريده و چشمان بي فروغ. عباس زنده باشد و حال كودكان امام، اين چنين؟... سوار بر اسب شد، مشكي به دوش انداخت و شمشير برگرفت و به سمت فرات تاخت وچنان حمله كرد كه حلقۀ محاصره را از هم دريد و خود را به آب رساند. مشك را پر از آب كرد تا اين مايۀ حيات و طراوت را به خيمه هاي بي آب و افسرده و لبهاي خشكيده برساند. آب ميخواست ببوسد لبت، امّا هيهات اين سبك مايه، كم از همّت و مقدار تو بود مشك را بر دوش افكند و راه خيمه ها را در پيش گرفت. امّا نگهبانان شطّ فرات، راه را بر او بستند. عباس چاره اي جز نبرد با آنان نداشت. جنگي سخت ميان سقاي كربلا و آن فرومايگان در گرفت. عباس بن علي گوشه اي از شجاعت خويش را نشان داد. هيچ كس به تنهايي جرأت رويارو شدن با او را نداشت، از اينرو به صورت گروهي بر او ميتاختند تا در محاصره اش قرار دهند. او نميخواست با آنان رسماً جنگ كند. هدفش آن بود كه آب را سالم به خيمه ها برساند. از هر طرف بر او حمله آوردند و عباس شمشير ميزد و راه مي گشود و پيش مي آمد. رجز ميخواند و آنان را از دور و بر خود ميپراكند. امّا در اين گير و دار، تيغي كه بر دست او فرود آمد، دست راست او را قطع كرد. با از دست دادن يك دست، بي آن كه روحيۀ مقاومتش را از دست بدهد به نبرد ادامه ميداد و اين گونه رجز ميخواند:«به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع كرديد، من تا ابد از دينِ خود حمايت ميكنم و از امام راستيني كه يقيني صادق دارد و فرزند پيامبر پاك و امين است». اباالفضل، گاهي نعره ميزد و خروش بر مي آورد تا در دل مهاجمان هراس افكند و گاهي رجز ميخواند. خروشهاي عباس در ميدان نبرد، عصارۀ همۀ فريادهاي درگلو بشكستۀ حق طلبان بود. عباس، درحالي كه شمشير را به دست چپ گرفته بود، به پيكار خويش ادامه داد.امّا يكي از نيروهاي دشمن به نام حكيم بن طُفيل، كه پشت درخت خرمايي كمين كرده بود، ضربتي بر دست چپ اباالفضل فرود آورد و آن دست هم از كار افتاد. امّا عباس نه از تكاپو افتاد و نه اميدش را از دست داد و اين گونه رجز خواند: «اي نفس، از كافران نترس! تو را بشارت باد به رحمت پروردگار، همراه پيامبر برگزيدۀ خدا. اينان با ستم خويش دست چپم را قطع كردند. خدايا آتش دوزخ را به آنان بچشان». از آن پس، تيري هم به مشك خورد و آب مشك، همراه اميد عباس بر خاك ريخت. چشمم از اشك پر و مشك من از آب تهي است جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهي است به روي اسب، قيامم به روي خاك ، سجود اين نماز ره عشق است از آداب تهي است
|
درباره وبلاگ![]()
اندكي صبر سحر نزديك است...
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 پیوندها
سيد امير حسين مير حسيني
زیارت سلطان علی بن موسی الرضا(ع)
محرم ماه خون |