وقتی وارد خونه شدم هندزفری تو گوشم بود. داشتم یه آهنگ از محمد نوری
گوش می کردم. تا منو دید گفت همون آهنگی رو که داری گوش میدی برام بلوتوث
کن! گفتم به دردت نمی خوره. راه رو گرفتم که برم ، گفت حالا بفرست، اگه به
درد نمی خورد پاکش می کنم! گفتم تو مگه میدونی من چی دارم گوش میدم؟ گفت
واسه همین میگم بفرست. می خوام بدونم دیگه!!! یه بازی جدید خریده بودم، یه رالی فوق العاده. رفتم تو اتاقم که بازی
رو نصب کنم، دیدم پشت کامپیوترم نشسته! گفت می خوای چیکار کنی؟ گفتم اگه
اجازه بفرمایید می خوام یه بازی نصب کنم. گفت بلدی؟! گفتم تو بلدی؟ خندید
و سرش رو بالا گرفت و با غرور خاصی گفت ای بابا این که کاری نداره. اول
میری تو منوی استارت (و منوی استارت رو باز کرد)، بعدش کنترل پنل، بعد بازی قبلی رو آنیستال می کنی، بعد سی دی رو میذاری و ... داشت پازل درست می کرد. حسابی سرش گرم بود. زیر لب آوازم می خوند. اونم چی؟ محسن چاوشی. صداشو بم کرده بود. شبیه صدای خواننده. رفیـــــق من، سنگ صبور غمهــام، به دیدنم بیـــا که خیلی تنهام...
دیسکانکت شدم تا با مهمونا سلام و احوالپرسی کنم. گفت اینترنت بودی؟ گفتم
آره. با دست زد رو شونه م و گفت این همه میری اینترنت، یه بازی اسپایدرمن
واسم دانلود کنی چی میشه؟! گفتم چشم. گفت یه ماهه داری میگی چشم. نکنه بلد
نیستی دانلود کنی!!! سر کلاس نشسته بودم. استاد خیلی گیری بود. داشت با آب و تاب حرف میزد. یهو صدای زنگ اس ام اس گوشیم، رفت رو اعصاب استاد. شرمنده شدم. عذرخواهی کردم. اخمی کرد و حرفشو ادامه داد. اس ام اس (ببخشید پیامک) رو که باز کردم دیدم خودشه. علی آقا. حروف بی معنایی رو پشت سر هم ردیف کرده بود و...
تو حیاط داشت دوچرخه بازی می کرد. کاپوت ماشینو زده بودم بالا و داشتم موتورو چک می کردم، یهو دیدم ساکت شد.
سرک کشیدم دیدم زنجیر چرخش افتاده. داره با آرامش جا میندازه. آزمون و خطا
می کرد. یه هفت هشت باری که سعی کرد و نتونست، رفتم جلو گفتم کمک نمی
خوای؟ بلند شد، یه قدم رفت عقب و با بی تفاوتی گفت کار سختی نیست. ولی اگه دوست داری باشه بیا درستش کن!!!
داشت نقاشی می کشید. رفتم کنارش نشستم. گفتم چی داری می کشی. سرش آورد
بالا و گفت معلوم نیست؟ با خنده گفتم چرا بابا. منظورم اینه که چه ماشینیه؟
گفت ماشین، فقط پرشیا ! مثل ماشین بابام. معنی پوزخندشو بعد از این حرف
نفهمیدم! ... این علی آقای ما 6 سالشه و هنوز مدرسه نرفته. باورش کمی مشکله. ولی سعی کنید خیلی شگفت زده نشید... بچه های عصر جدیدن دیگه !!! هیچ از خودمان پرسیده ایم که برای دیدن روی ماهش چه کرده ایم؟ اصلاً اگر این دعا مستجاب شود، روی دیدنش را داریم؟ اگر او با کرم ذاتی و محبت آسمانی اش، به چهره ی گناه آلودمان نظری بیندازد، توان ایستادن خواهیم داشت؟ آب نخواهیم شد از خجالت اعمالمان؟ اللهم اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و الذابین عنه و ... و المستشهدین بین یدیه ... سنگینی این خواسته از گرمی امیدمان است یا نیکی اعمال مان؟ شاید هم تنها یک آرزوست. آرزویی عجیب و شیرین. یا شاید هم بی توجه به معانی بلندش فقط زمزمه می کنیم... فانک قلت و قولک الحق ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس... و ما به دست خود، خویشتن را چه آسان به هلاکت انداخته ایم... به امید ظهورت یا صاحب الزمان. اللهم اکشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیداً و نرئه قریبا...
نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت
15:17 توسط محمد رضا| |
اللهم ارنی الطلعه الرشیده و الغره الحمیده و...
نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت
17:21 توسط محمد رضا| |


