این روزها که مهمان تو بودم، این روزها که برای حضور در
مهمانیت دست خالی آمده بودم، وقتی به دستهای دوستانت خیره می شدم که لااقل خالی
نبودند، شرمنده ی حضور بی ادبانه ام می شدم. مهمانی عظیم تو به هدیه ی من نیازی
نداشت اما من محتاج نگاهی از سوی تو بودم. بنابراین همچون کودکی که برای جلب توجه، بی دلیل گریه می کند،
گوشه ای می ایستادم و آرام آرام اشک می ریختم. دستان مهربان تو را بارها و بارها دیدم
که بر سرم کشیدی. احساسشان کردم . اما ... دستان من خالی بود، و کوله باری که وقت آمدن پشت در گذاشته
بودم، سنگین ِ سنگین. شنیده بودم اگر ببخشی ام بی کوله بار باز خواهم گشت.
سبکبال... رها... می دانستم سریع الرضا هستی و ارحم الراحمین. کریم العفو و غفار
الذنوب . ظن من به تو نیکو بود. می دانستم و به یقین هم رساندیَم. اما... وای بر
من. وای بر من. شبهای ناب مهمانیت گذشتند. تو مرا بخشیدی و من مطمئن شدم. اما...
اما اصرار کردم بر گناهی که از آن چشم پوشیده بودی. درگذشته بودی. عفو کرده بودی.
وای بر من. وای بر من. اگر از این غم بمیرم هم کم است... به خدا سوگند هيچ امر خلاف انتظاري براي من رخ نداده است و من به آرزوي خود که شهادت است ، رسيدم. مثل من ، مثل کسي است که شب تاريک در جستجوي آب در صحرايي مي گردد و ناگاه چاه آب و يا سرچشمه اي پيدا مي کند. مثل من ، مثل جوينده اي است که به مطلوب خود نائل شده است...
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم قضای عهد
ماضی را شبی دستی بر افشانم چنانت
دوست می دارم که گر روزی فراق افتد تو صبر
از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم یه سلام دوباره. به همه تون. به محسن ،
یاسین ، ماجد ، یاس . داداش محسن حرفای تو ، قولت ، همین که برگشتی
، یعنی حجت تمام. گفتم بهت. گفتم اگه برگردی
، برمی گردم. حالا تو برگشتی . منم ... اصلاً من کی باشم که حرف تو رو زمین بندازم؟ داداش یاسین حرف از گرفتاری و کار و زندگی و
درس و... زدی . اینا واسه ی همه ی آدم هاست. من یه دلگرمی خواستم. به خدا فقط همین. داداش ماجد من ِ گم کرده راه ِ مقصود، من ِ
پرمدعا ، هیچی نیستم. حتی گوسفندی که راه صحرا تا خونه رو بلده از من چند قدم
جلوتره. من از محبوب به محبوبه نرسیدم. اصلاً به جایی نرسیدم. دارم تو تاریکی راه
میرم. شاید از بس دنبال فانوس گشتم، بی آبرو شده باشم . اما تا صبح ، تا رسیدن به
محبوب ، کلی راه مونده. من یه همراه می خوام که نذاره گم بشم. گم تر از این... یاس عزیز ، برمی گردم که بدونی هنوزم رسم
رفاقت یادمه... کمکم می کنید ؟ 

ای نور قدیم کردگاری
ای تازه تر از گل بهاری
گل با همه حسن، پیش رویت
خاری بود از جمال، عاری
زان دیده مست نرگس آموخت
خود شیوه مستی و خماری
در شام فراق عاشقان را
گیسوی تو رمز بی قراری
ماه رمضان ز روی ماهت
شد چشمه مهر کردگاری
نور تو صفای طور سیناست
کوی تو حریم دل سپاری
بر سینه ی خاک مدفن توست
رخشنده مدال افتخاری
ای نور زمین و آسمانها
ای آینه ی جمال باری
بر لوح زمان به خط زرین
گفتار تو مانده یادگاری
از نور تو ای چراغ دانش
تاریکی جهل شد فراری
عید است شها گدای خود را
از بارگهت مران به خواری
خاموش (حسان) که خودشه دین
داند ره و رسم بنده داری
هـــــزار گمشده را در نمــــــاز می یابی
چرا به فکر خود ای بی خبر نمی افتی؟
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت
21:41 توسط محمد رضا| |
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت
7:49 توسط محمد رضا| |
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت
1:47 توسط محمد رضا| |
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت
22:52 توسط محمد رضا| |
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت
1:22 توسط محمد رضا| |


