تبليغاتX
...اندكي صبر سحر نزديك است
...اندكي صبر سحر نزديك است




نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:33 توسط محمد رضا| |
 

آقا اجازه
ما دلمان تنگ می شود
آقا باز منم آمده ام بگویم ،... سلام
آقا اجازه ! آمده ام باز پشت بام
ها می کنم که گرم شود دستم از بخار
من سردم است می کشد آغوشم انتظار !
تا کی ؟ الی متی ؟ همه را پیر کرده ای
آقا اجازه ! فکر کنم دیر کرده ای !
آخر چرا ؟ نگو که دعایت نمی کنیم
شبهای سرد جمعه صدایت نمی کنیم
من هر قنوت نام تو را گریه می کنم
شب در سکوت نام تو را گریه می کنم
حتی اگر شکوفه کند بی تو باغمان
عادت کند نبود تو را چشم آسمان
حتی اگر نفس به تو بی اعتنا شود
پروانه ها اگر که تو را یادشان رود

...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 12:12 توسط محمد رضا| |



وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونان که بايدند
نه بايد ها...
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...
هر روز بي تو
روز مبادا است !


::: قیصر امین پور


نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 0:24 توسط محمد رضا| |

داره مي رسه.

بزرگ ترين روز هستي.

روزي كه تمام سال رُ به انتظارش ميشينيم تا برسه.

روزي كه عاشق ميشیم و شاهد عشق بازي همۀ آدماي منتظریم.

نميدونم همراهم ميشي يا نه؟

نمي دونم تو هم با من عاشق ميشي باز، يا نه؟

ميخوام با هم ، كنار هم ، همصدا با هم ، عاشقانه ترين ترانۀ هستي رُ زمزمه كنيم.

ميخوام يه هديه آماده كنيم براي "ولي نعمت ِ مون "

آره .... واضح تر ميگم:

مي دونم كه تو هم منتظر "روز ميلاد مولا صاحب الزمان" هستي.

نيمۀ شعبان نزديك ِ ، دوست ِ من.

ميخوام با كمك تو و بقيۀ منتظراي "آقا" هر چقدر ،‌ يعني هر چند جزء كه مي تونيم ، قرآن بخونيم . به نيت ظهور هر چه سريع تر مولا.

برام بنويس كدوم جزء يا چند تا جزء رُ برات كنار بذارم.

اينطوري ميشه با مقدس ترين كلام عالم ، بهترين هديه رُ به آقا تقديم كرد.

مگه نه؟


نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 2:12 توسط محمد رضا| |