تبليغاتX
...اندكي صبر سحر نزديك است

...اندكي صبر سحر نزديك است

         

          ترجمۀ فرازي از زيارتنامۀ حضرت ابالفضل عليه السلام :

        


«سلام خدا و رسولان و بندگان صالح خداوند و همة شهيدان و صدّيقان بر تو باد، اي

فرزند اميرالمؤمنين!

گواهي مي‏دهم كه تو نسبت به حسين بن علي(ع) آن امام مظلوم وجانشين پيامبر، 

تسليم بودي و صدق و وفا داشتي.

لعنت حق بر قاتلان تو باد، بر آنان كه حق تو را نشناختند و حرمت تو را زير پا گذاشتند و

ميان تو و آب فرات، فاصله افكندند.

شهادت مي‏دهم كه تو مظلومانه شهيد شدي...

من تابع شمايم و نصرتم براي شما آماده است و دلم تسليم شماست.

سلام بر تو اي بندة صالح و شايسته و مطيع خدا و رسول و اميرالمؤمنين و امام حسن

و امام حسين.

گواهي مي‏دهم كه تو راهي را رفتي كه شهداي بدر، آن را پيمودند و مجاهدان راه خدا

در آن راه با دشمنان دين جنگيدند و از دوستان خدا حمايت و دفاع كردند.

خداوند، بهترين و بيشترين و كامل‏ترين پاداشها را به تو دهد.

گواهي مي‏دهم كه تو نهايت تلاش را در اين راه كردي. خداوند تو را در زمرة شهيدان

محشور سازد و با رستگاران قرار دهد و بهترين جايگاه را در بهشت به تو عطا كند.

شهادت مي‏دهم كه تو نه سست شدي و نه كوتاهي كردي، بلكه با بصيرت در كار خود

عمل كردي، به صالحان اقتدا و از آنان پيروي كردي. خداوند بين ما و بين شما و پيامبرش

و اوليايش در منزلهاي بهشتيان جمع كند و ما را با شما محشور گرداند.»

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت0:14توسط محمد رضا | |

به همين راحتي؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

گذاشتي رفتي؟ بي خبر؟ يا حتي بي خداحافظي؟

گفته بودي حالت اين روزا اصلاً خوش نيست.

خب منم واسه خوب شدن حالت ، دعا كردم.

گفتم شايد طبق قولت ، مي خواي واسه هميشه خواهرم بموني.

ولي انگار بازم اشتباه كرده بودم.

خشكم زد...

هيچ كاري نتونستم بكنم. فقط گفتم شايد يه وقت يه سر اينجا بزني!

اگه اومدي ، بدون همه مون هميشه منتظرتيم. هميشه...


+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت1:31توسط محمد رضا | |

خيمه هاي سيدالشهدا (ع) داره برپا ميشه. بيرق هاي سبز و سياه ، دوباره دارن فرياد واحسين سر ميدن. طبل ها و دهل ها و زنجير ها اومدن وسط ميدون. صداي قافلۀ عشق به گوش مي رسه. باز صداي العطش از تو خيمه هاي اباعبدالله (ع) داره گوش فلك رو كر ميكنه. باز هم صحبت از قامت عباس بن علي(ع)  و رشادت و ادب و وفا و عشق و مردونگي ِ . باز هم خدا داره به حسين(ع) و عباسش مي نازه.

گاهي وقتا كه فكر مي كنم با وجود اين همه گناه ، چرا خدا باز هم بهمون رحم مي كنه و به شهري مثل تهران بلايي نازل نمي كنه ، آخر ِ همۀ فكرهام به محرم و عزاداري عاشقونۀ بچه هيئتي ها ختم ميشه. ياد نذرهاي مردم ميفتم و بزرگواري ائمه كه تو اين ماه رنگ و بوي بيشتري داره.



باز مي خوايم عاشق بشيم. باز مي خوايم عشق بازي با خدا رو تمرين كنيم. عطر عشق مولا امام حسين(ع) و سقاي باوفاشون حضرت ابوالفضل(ع) و خانم حضرت زينب(س) ، عالم رو معطر ميكنه. واسه همينه كه همه عاشق ميشن.

خدا كنه امسال عاشق تر از سالهاي پيش بشيم و تو لشگر امام حسين(ع) راهي پيدا كنيم و باقي بمونيم.

به نيت همراهي با امام زمان(عج) كه شال سياه ميندازن، لباس مشكي هامونو باز هم تنمون مي كنيم و اونقدر به سر و سينه مي زنيم تا خدا منتقم آقا امام حسين(ع) رو برسونه و ما رو هم تو ركاب آقا به مقام شهادت برسونه. ان شاءالله.

...وجعلنا من المستشهدين بين يديه.


+نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت23:47توسط محمد رضا | |