شب عاشقان بي دل ، چه شبي دراز باشد تو بيا كز اول شب ، در صبح باز باشد... خُـم عشـق مولا بـه جـوش آمده صـلایِ ولایت بـه گـوش آمده ز حـج کـاروان شـادِ شـاد آمده سروش از سماء همچو باد آمده ز ایــزد بـه احـمــد ســـلام آمده بــه اَکمـَلـتُ اینــک پـیـــام آمده بــه احمـــد خــبر این چـنین آمده علی شــاهِ دیــن جــانشـین آمده ســر دســت احمـــد علــی آمده بـــر اهـــلِ دیــن او ولــی آمده ز نعــمت تمـــامی هــمــه آمده گــل ِخـــنـده بــا فاطــمــه آمده بــه خُــم جمعیت جمله خَم آمده به تبـــریــک عالـــم به هم آمده
محسن
سید اسماعیلی مييي كز هر رگش «الله» جوشد خط جورش خطايم را بپوشد مييي خواهم كه تا خويشم برد راه مي لبريز «حمد» و «قلهوالله» ... شب قدر است تا دل پر بگيرد مييي خواهم كه قرآن سر بگيرد شب قدر است و صبح سرنوشت است مييي خواهم كه تاكش از بهشت است مييي كه روز و شب در ذكر هوهوست مييي كه هر سحر «حيّ علي...» گوست شما باران هوهو ديده بوديد؟! ميِ «حيّ علي... » گو ديده بوديد؟! مييي خواهم مييي از خمّ لبّيك ميِ «لبّيك، الّلّهم لبّيك» مييي خواهم برقصاند فلك را مي «يا ليتنا كنّا معك» را مييي خواهم كه "يا مولا" بگويد حسينم وا، حسينم وا، بگويد جهان مست و زمين مست و زمان مست بيا ساقي كه ما رفتيم از دست خرابم كن كه آبادم كني باز فنايم كن كه ايجادم كني باز دخيلي بستهام بر گردن جام دلم را جامي از مي كن سرانجام ... « استاد علیرضا غزوه » يازده پله زمين رفت به سمت ملكوت يك قدم مانده ، زمين شوق تكامل دارد ... 

شفابخشِ دلِ بيمار باشد «الهينامۀ» عطّار باشد
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت
14:13 توسط محمد رضا| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت
20:6 توسط محمد رضا| |
مييي خواهم كه حالم را بداند برايم تا سحر «حافظ» بخواند
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت
1:15 توسط محمد رضا| |
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت
0:18 توسط محمد رضا| |


