سلام بر رستگار رمضان. اين شب ها و روزهاي خدا كه از هزار سال برترند ، نمي دانم اگر با نام نازنين امير خدا هم ما را خوب مي شناسد. دستهاي ناتوانمان را كه به سويش بلند مي كنيم ، اين شب ها كه خدا با همۀ بزرگيش خريدار اشك هاي بي ارزش ماست ، با نام و ياد مولا ما براي او گريه نمي كنيم. با آنكه اول مظلوم عالم است . ما براي بينوايي خودمان بعد از براي نفريني كه مولاي عارفان عالم در حقمان كرد ، (خدايا مرا از اينها بگير و ... ) تا عمر "فزت و رب الكعبه" اي مولود خجسته رمضان! اي بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترين فرزند رمضاني و آسمان، در پيشگاه كرم و بخشش تو، با اين همه ابرهاي باران زايش، گمشده اي غريب بيش نيست. رسول رحمت، تو را بر شانه هاي خويش سوار مي كرد و بر تو مباهات مينمود. تو ادامه محمد (ص) و كرانه علي (ع) هستي. تو امام مايي و ما مُريد و دلداده تو. نوشته اند: «حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايى خود را در راه خدا نگهداشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.» ماه مبارك رمضان ، ماه خداوند كريم ، ماه همۀ خوب ها و خوبي ها كم كم به نيمۀ خود نزديك مي شود. به همين زودي... تا چشم بر هم بگذاريم بقيۀ اين ماه هم تمام مي شود. نمي دانم چيزي اندوختيم يا نه؟ نمي دانم عظمت و قداست اين شب ها و روزها را درك كرديم يا نه؟ نمي دانم توشه اي براي "روز مبادا" يمان برگرفتيم يا نه؟ نمي دانم قدر اين ماه را مي دانيم يا نه؟ بعد از ماه رمضان سال پيش ، كه مثل هميشه بيهوده گذشت ، مدام منتظر اين ماه رمضان بودم كه شايد معجزه اي بشود و "آدم" شدن را تمرين كنم. ولي... افسوس كه با وحود بسته بودن دست و پاي شيطان ، باز هم رهايي از دست اين نفس سركش كار من نيست. ماه مباركي كه مي شد عاشق شد و عاشقانه به دنيا نگريست ، مي شد آنقدر زلال شد كه تصوير خدا را در آينۀ "دل" ديد ، باز هم با بي دقتي گذراندم. نمي دانم اين ماه چند بار قلب نازنين صاحب(عج) را شكستم. چند بار اشك مولا (عج) به خاطر من كمترين جاري شد. از اين كه ادعاي شيعه بودن دارم و نيستم ، ادعاي منتظر بودن دارم و در واقع نيستم ، شرمنده و روسياهم. براي تمام لحظه هايي كه بايد منتظر واقعي مي بودم و فقط حرفش را زدم ، براي تمام قنوت هايي كه دعاي فرج نخوانده ، الله اكبر گفتم ، براي تمام كميل هايي كه بي ياد صاحب(عج) خواندم ، براي تمام جمعه هايي كه بي "ندبه" سحر كردم ، براي ثانيه به ثانيۀ عمر تلف شده ام ، به خدا ، به مولا و به خودم بدهكارم. و باز هم آرزوي رمضاني ديگر... به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟ پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی ماه نو! ماه نو! امشب چه شب واقعه جوشی ست چه شب واقعه جوشی! چه شب آینه فامی! ماه نو! ماه نو! امسال مرا نور بیاموز تو که در مهر امامی - تو که در سوز تمامی ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی در سلام رمضان کاش یکی آینه باشیم آه - آیینه در آیینه - عجب حسن ختامی! (علیرصا قزوه) نقل از هفته نامه جوانان دوشنبه20 مهر (56) به نام خدا. به نام الله كه ما هم از اوئيم و بازگشت ما نيز بسوي اوست. درود به پيامبر گرامي و فرزندان شايسته اش امامان و پيشوايان ما. افتخار به قرآن مجيد عاليترين دستور و راهنما براي زندگي انسانهاي حق طلب . سلام بر حميده دختر عزيزم - سلامتي وشادكامي تو و خواهر مهربانت جميله و برادر عزيزت كمال را در سايه هدايت و ارشاد مادر گراميتان از خداوند متعال خواهانم . حال من هم به ياري خداوند و همت والاي شما بحمدالله بسيار خوب است . به اميد اينكه به كمك همديگر بتوانيم در مقابل خداوند انساني شايسته وبنده اي صالح باشيم . ساعت 10:30 بعد از ظهر است . همه كسانيكه در آنجا هستند در رختخواب رفته و آماده خوابيدن شده اند و من در محل خوابم نشسته ام و به تو فكر مي كنم . به تو دختر عزيزم. دختري كه اميدها به او دارم و ازخداوند ميخواهيم كه به او همت عطا كند تا اين اميدها را به واقعيت تبديل كند . شب با تمام شكوه و ابهتش فرا رسيده و همراه خود تاريكي و سكوت را به ارمغان آورده است. در سكوتش هوشياران به خود مي آيند و حساب روز را مي كنند كه چگونه گذرانده اند و چه كاري انجام داده اند و تا چه اندازه توانسته اند در مسير تكاملي خود گام بردارند . چه فضيلت اخلاقي تازه اي را شناخته اند و كدام كرامت اخلاقي را در وجود خود پرورش داده اند؟ و در تاريكيش به ياد فرصت پنهان كردن آنچه را كه آشكار بودنش ايشان را رنج ميداده داده است . مي داني كه از خصوصيات شب شدت يافتن امراض، آرام شدن كشمكشها، خاموشي بيهوده گويان و راز و نياز مومنان با خدا... است . شب نعمت است همچنان كه روز نعمت مي باشد. حميده دختر عزيزم سال اول راهنمايي نسبتا درسهايش مفصل است ولي كوشش و جديت هر سنگيني را سبك و هر مشكلي را آسان مي كند . بخصوص وصيت مي كنم كه با جميله همكاري كن كه هم براي تو مفيد است و هم براي او .تو مي تواني براي كمال مشاور خوب و براي جميله همفكر مناسبي باشي . مبادا غفلت كني كه فرصت از دست مي رود. دختر مهربانم ! ساعات بيكاري را مطالعه و بازي و كمك به مامان در انجام كارهاي خانه و حفظ آيات و احاديثي كه مامان صلاح مي داند و اشعاري كه خودت دوست ميداري تقسيم كن. حميده عزيز ! از صفات جالبي كه تو و جميله داشته ايد و خاطرم مانده اين است كه علاقمند بوديد كه دوستاني داشته باشيد. اينكار بسيار خوبست. دخترانم! خواهشمندم كه به همه دوستان من كه آنها را مي شناسيد در موقع مناسب سلام برسانيد . بخصوص به مامان بزرگ و آقا جان سلام مخصوص برسانيد و دستشان را عوض من ببوسيد و برايشان آرزوي سعادت بيشتر و سلامت بنمائيد. با آرزوي بهترين موفقيتها براي شما امضا- محمد علي رجايي
المؤمنين (ع) عجين نبود ، چگونه مي گذشت؟ شايد درست مثل روزها و شب هاي بي
ظهور ما زندانيان آخر الزمان...
آنقدر كوتاه است كه برايمان واسطه مي آفريند. و چه واسطه اي برتر و والاتر از مولي
الموحدين، علي عليه السلام ؟
ارزشمندشان مي كند و مهر علي (ع) آنقدر اشكهايمان را زلال مي كند كه خدا عاشقانه
به بهاي بهشت از ما مي خرد. به بهاي بهشت...
اوست كه گريه مي كنيم. براي نامحرم بودنمان كه چاه هم از ما محرم تر بود...
داريم مي گرييم. ما براي فرق شكافتۀ خورشيدي گريه مي كنيم كه وقتي سجاده اش
درياي خون شد ، آخرين نوايش تا آخرين روز عالم سند نامردي مان را تك به تك امضا مي
كند :
و اينك در بهار شكفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبري تو مي باليم و بر نامت كه زينت همه
خوبي ها و نيكي هاست، افتخار مي كنيم.
خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف آن را براى خود


نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت
22:52 توسط محمد رضا| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت
0:20 توسط محمد رضا| |
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت
12:55 توسط محمد رضا| |
نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت
7:1 توسط محمد رضا| |
نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت
0:19 توسط محمد رضا| |


