تبليغاتX
...اندكي صبر سحر نزديك است
...اندكي صبر سحر نزديك است

                             

                              « آجرك الله يا صاحب الزمان (عج) »

                               آجرك الله يا صاحب الزمان

 

                                با ما سخن از جنت و فردوس مگوييد

                                                            ما ساكن ميخانۀ دربار حسينيم

                               گيرم كه بود عشق حسين جرم دل ما

                                                           غم نيست كه ما ميثم تمار حسينيم

                               فردا كه همه در صف محشر به خروشند

                                                           ما سينه زنان گرد علمدار حسينيم

 

                               صلي الله عليك يا ابا عبدالله

 

                              

نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 0:20 توسط محمد رضا| |
 

براي دلاورِ غيوري همچون عباس، دشوارترين مسؤوليت، ماندن براي نوبت آخر است، امّا تكليفي بود كه بر عهده داشت.

نيروهاي تحت فرمان عباس به شهادت رسيدند. سردار تنها و بي‏ لشكر، احساس تنهايي و دلتنگي كرد. وقتي ديد كه چه ستاره ‏هاي درخشاني بر زمين كربلا افتاده و چه قهرمانان آزاده ‏اي به خون غلتيده ‏اند، اشتياق زايدالوصفي به شهادت، او را به حضور امام‏ حسين كشيد تا اجازۀ ميدان و رخصتِ نبرد نهايي را بگيرد.

امّا امام اجازه نداد و فرمود: «انت صاحبُ لوائي؛ تو پرچمدار مني». يعني اگر تو به ميدان روي و كشته شوي، پرچم اردوي حسيني فرو خواهد افتاد. او به تنهايي براي امام حسين، مثل يك سپاه بود و حامي امام و مدافع خيمه ‏ها و باز دارندۀ دشمنان از هجوم به زنان و كودكان.

امّا بي تابي عباس براي جهاد و شهادت، بيش از آن بود كه بتوان او را به درنگ وا داشت، با اصرار از امام رخصت ميدان طلبيد و گفت:از اين منافقان دلم به تنگ آمده است، مي‏خواهم انتقام خويش را از آنان بستانم.

امام از عباس خواست كه حال كه مي‏خواهي بروي، پس آبي براي اين كودكان تشنه فراهم كن: يا از دشمن بخواه يا از فرات بياور؛ آنگاه اين تو و اين ميدان و اين نبرد با اين فرومايگان پست.

اباالفضل به سوي سپاه كوفه رفت. آنان را موعظه كرد، از خشم خدا بيمشان داد و خطاب به ابن سعد گفت:

«اي پسر سعد، اينك اين حسين، پسر دختر پيامبر است. ياران و خاندانش را كشتيد. خانواده و فرزندانش تشنه ‏اند. آبي به آنان بدهيد كه عطش، دلهايشان را كباب كرده است و...».

سخن عباس آنان را به تكاپو وا داشت. همهمه ‏اي ميانشان افتاد. برخي دلشان به رحم آمد و اشك در چشمشان نشست، امّا از آن ميان «شمر» فرياد زد: اي پسر علي، اگر روي زمين همه آب باشد و همه در اختيار ما، هرگز يك قطره از آن هم به شما نخواهيم داد، مگر آن كه تن به بيعت با يزيد بدهيد.

عباس در برابر اين همه فرومايگي و پستي و خبث، چه مي‏توانست بگويد يا چه كند؟ نزد برادرش برگشت و طغيان و سركشي آنان را به عرض امام رسانيد. در همين حال بود كه صداي كودكان را شنيد: العطش... العطش! آب... آب.

عباس ديد كه آنان در آستان هلاكتند، با اين لبان خشكيده و چهره ‏هاي رنگ پريده و چشمان بي فروغ. عباس زنده باشد و حال كودكان امام، اين چنين؟...

سوار بر اسب شد، مشكي به دوش انداخت و شمشير برگرفت و به سمت فرات تاخت وچنان حمله كرد كه حلقۀ محاصره را از هم دريد و خود را به‏ آب رساند. مشك را پر از آب كرد تا اين مايۀ حيات و طراوت را به خيمه‏ هاي بي آب و افسرده و لبهاي خشكيده برساند.

آب مي‏خواست ببوسد لبت، امّا هيهات

اين سبك مايه، كم از همّت و مقدار تو بود

 

               يا قمر بني هاشم

 

مشك را بر دوش افكند و راه خيمه ها را در پيش گرفت. امّا نگهبانان شطّ فرات، راه را بر او بستند. عباس چاره‏ اي جز نبرد با آنان نداشت. جنگي سخت ميان سقاي كربلا و آن فرومايگان در گرفت. عباس بن علي گوشه ‏اي از شجاعت خويش را نشان داد. هيچ كس به تنهايي جرأت رويارو شدن با او را نداشت، از اين‏رو به صورت گروهي بر او مي‏تاختند تا در محاصره‏ اش قرار دهند. او نمي‏خواست با آنان رسماً جنگ كند. هدفش آن بود كه آب را سالم به خيمه ‏ها برساند. از هر طرف بر او حمله آوردند و عباس شمشير مي‏زد و راه مي گشود و پيش مي‏ آمد. رجز مي‏خواند و آنان را از دور و بر خود مي‏پراكند. امّا در اين گير و دار، تيغي كه بر دست او فرود آمد، دست راست او را قطع كرد. با از دست دادن يك دست، بي آن كه روحيۀ مقاومتش را از دست بدهد به نبرد ادامه مي‏داد و اين گونه رجز مي‏خواند:«به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع كرديد، من تا ابد از دينِ خود حمايت مي‏كنم و از امام راستيني كه يقيني صادق دارد و فرزند پيامبر پاك و امين است».

اباالفضل، گاهي نعره مي‏زد و خروش بر مي‏ آورد تا در دل مهاجمان هراس افكند و گاهي رجز مي‏خواند. خروشهاي عباس در ميدان نبرد، عصارۀ همۀ فريادهاي درگلو بشكستۀ حق طلبان بود. عباس، درحالي كه شمشير را به دست چپ گرفته بود، به پيكار خويش ادامه داد.امّا يكي از نيروهاي دشمن به نام حكيم بن طُفيل، كه پشت درخت خرمايي كمين كرده بود، ضربتي بر دست چپ اباالفضل فرود آورد و آن دست هم از كار افتاد. امّا عباس نه از تكاپو افتاد و نه اميدش را از دست داد و اين گونه رجز خواند:

«اي نفس، از كافران نترس! تو را بشارت باد به رحمت پروردگار، همراه پيامبر برگزيدۀ خدا. اينان با ستم خويش دست چپم را قطع كردند. خدايا آتش دوزخ را به آنان بچشان».

از آن پس، تيري هم به مشك خورد و آب مشك، همراه اميد عباس بر خاك ريخت.

چشمم از اشك پر و مشك من از آب تهي است

جگرم غرقه به خون و تنم از تاب  تهي است

به روي اسب، قيامم به روي خاك ، سجود

اين نماز ره عشق است از آداب تهي است

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 1:21 توسط محمد رضا| |
 

جوان نقاب دار

 

روايت شده كه در يكي از روزهاي جنگ صفين، مردم ديدند ازلشگراميرالمؤمنين (ع) جواني كه نقاب به صورت انداخته و هيبت و شجاعت او ظاهر و هويداست و تقريباً شانزده ساله مي باشد، بيرون آمد و اسب خود را در ميدان جولاني داد و مبارز طلبيد.

معاويه ، ابوالشعثاء را به جنگ او فرمان داد.  ابوالشعثاء گفت: مردم مرا با هزار سوار مقابل مي دانند و تو مي خواهي مرا به جنگ كودكي بفرستي؟! من هفت پسر دارم، يكي از آنان را به جنگ او مي فرستم تا حساب او را برسد!

ابوالشعثاء ، پسر اولش را به ميدان فرستاد ولي او كشته شد و پس از وي يكايك پسران وي گام به ميدان نهادند و جوان نقاب دار آنان را نيز به جهنم فرستاد. ابوالشعثاء كه اوضاع را چنين ديد، خود به ميدان آمد. اما او نيز كشته شد. و ديگر كسي جرات ميدان رفتن را نكرد.

جوان نقاب دار عنان اسبش را به جانب لشكر اميرالمؤمنين (ع) برگردانيد.

اصحاب اميرالمؤمنين (ع) از شجاعت وي سخت در حيرت بودند و از خود مي پرسيدند كه اين جوان نقاب دار كيست؟ تا آن كه اميرالمؤمنين (ع) آن جوان را طلبيد و نقاب از صورت مبارك وي برداشت.

آن گاه بود كه همه ديدند وي " قمر بني هاشم حضرت اباالفضل العباس (ع) " است.

 

 السلام عليك يا ساقي عطاشي كربلا

 

برگرفته از كتاب "چهرۀ درخشان قمر بني هاشم عليه السلام"

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 1:11 توسط محمد رضا| |
 

                                                                    

         

دل گشته بی قرارتو یا صاحب الزمان

سخت است انتظار تو یا صاحب الزمان 

 

عمری ست درمسیرنگاهت  نشسته اند

عشاق جان نثارتو یا صاحب الزمان

 

کی می رسد برای قیام  قیامتت

فرمان کردگارتو یا صاحب الزمان

 

بهرحسین فاطمه (س) هم ناله گشته ایم

با چشم اشکبارتو یا صاحب الزمان

 

رویم سیاه  گشته  ولی دیده ام سپید

مانده  به رهگذر تو یا صاحب الزمان

 

ای گل به بوستان  ولایت چو بشکفی

گل ها شوند  خارتو یا صاحب الزمان

 

خورشید عشق وماه امید ونجوم بخت

گردند درمدار تو یا صاحب الزمان

 

یک جلوه ای به سینه  آینه ام بتاب

تا بنگرم عذارتو یا صاحب الزمان

 

باغ امید وگلشن عشق وبهار وصل

خرم شد ازبهارتو یا صاحب الزمان 

 

می گردد آب زهره دشمن  به روز جنگ

ازتیغ آبدار تو یا صاحب الزمان 

 

تو تاج افتخارمنی درتمام عمر

من نیز شرمسار تو یا صاحب الزمان

 

ما مستفیض فیض خداوند اکبریم

ازیمن  اعتبار تو یا صاحب الزمان

 

دردا که کرد لشکرپاییز دستچین

گل های لاله زار تو یا صاحب الزمان

 

روشن شبی که شعله  کشد خرمن ستم

ازبرق ذوالفقار تو یا صاحب الزمان

 

 

علی اکبر شجعان

                                                                             

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:57 توسط محمد رضا| |
 

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا ...

 امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم.

                                                                                    سوره مائده آيه 3.

 

                            يا علي مدد

 

اعمال غدير

 1ـ تحكيم بيعت با ولايت  ( زيارت اميرالمومنين و ساير ائمه مستحب است.)

 2ـ اظهار سرور و شادماني (امام صادق عليه السلام فرموده اند: در روز عيد غدير اظهار فرح و شادماني کنید و برادران مسلمان خود را نيز شاد گردانيد.)

 3ـ مصافحه كردن (ذكر مخصوص اين روز نيز هنگام مصافحه: الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکین بولایت اميرالمومنين و الائمه عليهم السلام

سپاس خداي را كه ما را از جمله درآويختگان به ولايت اميرالمؤمنين علي و ائمه عليهم السلام قرار داد.)

 4ـ پيمان اخوت و برادري

 5ـ احسان و انفاق

6ـ صله رحم

7ـ رفع حاجت مؤمنان (امام علي عليه السلام فرمودند

كسي كه مؤمنان را در روز غدير تكفل كند نزد خداي متعال من ضامنش هستم  كه از كافر شدن و پريشان شدن در امان باشد یعنی رفع حاجت مؤمنان سبب عاقبت به خيري است .)

8ـ غسل كردن و لباس نو پوشيدن (امام صادق عليه السلام فرموده اند در روز عيد غدير پاكيزه ترين لباسهاي خود را بر تن بپوش.)

9ـ تشكيل اجتماع

10ـ دعا روزه و عبادت (امام صادق عليه السلام: فرمود: اين عيد از عيد قربان و فطر برتر است.

آن روز را روزه بگيريد و بر محمد و آلش زياد صلوات بفرستيد.)

 

 

نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386ساعت 2:7 توسط محمد رضا| |