|
نمی دونم وقتی تب داشته باشی، فکر و خیال به سرت می زنه یا وقتی فکر و خیال زیادی می کنی، تب می کنی.ولی به هر حال تب یه نشونه ست. نشونه ی بیماری... حالا وقتی این تب با دارو پایین نیاد و لرزم باهاش همراه بشه، دیگران رو نگران می کنه. حالا دیگه نمیشه مرز سرما و گرما رو حس کرد. حال عجیبی داری. در یه لحظه هم سردت میشه هم گرمته. انگار تو برزخ گیر کردی. می سوزی. گُر می گیری. سرد میشی. یخ می کنی. اینجا دیگه کجاست؟ جایی بین بهشت و جهنم؟ نمی دونی...
دوم
ابتدایی بودم. باز عید شده بود و حال و هوای حرم آقا علی بن موسی الرضا علیه
السلام افتاده بود تو سرم. بار و بندیل رو بستیم و ... وقتی
روبروی گنبد طلایی آقا ایستادیم، چشم دوخته بودم به تو. به چشمات که مثل کاسه های
سقا خونه زلال شده بود. به دست راستت که با ادب و خضوع چسبونده بودی به سینه ت. به
لبهات که آروم آروم می لرزید و به طنین صدای مردونه ات که خاضعانه می گفت: «
السلام علیک یا سلطان، یا ابالحسن، یا علی بن موسی ایها الرضا، یا غریب الغربا، یا
معین الضعفا، و رحمه الله و برکاته » ، (و سلطان رو با چه ابهتی ادا می کردی) به
تو خیره شده بودم و همون طور که رفتار و حرکاتت رو تکرار می کردم، مثل تو دست به
سینه در مقابل آقا خم شدم و وقتی حرکت کردی به سمت صحن گوهرشاد، دنبالت دویدم... اذن
دخول رو خوندی و آروم اشک ریختی... زیارت نامه که می خوندی فقط دلم می خواست همه ی
وجودم چشم بشه و نگات کنم. باهات تکرار می کردم. تازه قرآن خوندن رو یاد گرفته
بودم. زیارت نامه رو دادی دستم و گفتی با من بخون. با صدای تو خط می بردم. نه...
با صدای تو «حظ » می بردم... منو
گذاشتی رو شونه هات. گفتی تا جایی می ریم جلو که کسی رو اذیت نکنیم. رفتیم. رفتیم.
رفتیم... اونقدر که درست چسبیدیم به ضریح. بهم گفتی ببوس پسر. دست بکش.... وقتی
منو گذاشتی رو زمین، دستامو کشیدم رو صورتت و محکم بوسیدمت. بغلم کردی و گفتی واسه
منم دعا کردی؟ هیچ
وقت، هیچ هشتم آبانی (8/8) رو دوست نداشتم. هیچ وقت. همیشه از همه ی هشتم آبان ها
بدم میومد. سیاه بودن. مثل اون روز... اما
امسال هشتم آبان رو دوست دارم. یاد تو و امام رضا (ع) رو با هم برام زنده می کنه.
امسال هشتم آبان روز تو و عشقت به مولای رئوف مونه. راستی
برام دعا می کنی؟
وقتی وارد خونه شدم هندزفری تو گوشم بود. داشتم یه آهنگ از محمد نوری
گوش می کردم. تا منو دید گفت همون آهنگی رو که داری گوش میدی برام بلوتوث
کن! گفتم به دردت نمی خوره. راه رو گرفتم که برم ، گفت حالا بفرست، اگه به
درد نمی خورد پاکش می کنم! گفتم تو مگه میدونی من چی دارم گوش میدم؟ گفت
واسه همین میگم بفرست. می خوام بدونم دیگه!!! یه بازی جدید خریده بودم، یه رالی فوق العاده. رفتم تو اتاقم که بازی
رو نصب کنم، دیدم پشت کامپیوترم نشسته! گفت می خوای چیکار کنی؟ گفتم اگه
اجازه بفرمایید می خوام یه بازی نصب کنم. گفت بلدی؟! گفتم تو بلدی؟ خندید
و سرش رو بالا گرفت و با غرور خاصی گفت ای بابا این که کاری نداره. اول
میری تو منوی استارت (و منوی استارت رو باز کرد)، بعدش کنترل پنل، بعد بازی قبلی رو آنیستال می کنی، بعد سی دی رو میذاری و ... داشت پازل درست می کرد. حسابی سرش گرم بود. زیر لب آوازم می خوند. اونم چی؟ محسن چاوشی. صداشو بم کرده بود. شبیه صدای خواننده. رفیـــــق من، سنگ صبور غمهــام، به دیدنم بیـــا که خیلی تنهام...
دیسکانکت شدم تا با مهمونا سلام و احوالپرسی کنم. گفت اینترنت بودی؟ گفتم
آره. با دست زد رو شونه م و گفت این همه میری اینترنت، یه بازی اسپایدرمن
واسم دانلود کنی چی میشه؟! گفتم چشم. گفت یه ماهه داری میگی چشم. نکنه بلد
نیستی دانلود کنی!!! سر کلاس نشسته بودم. استاد خیلی گیری بود. داشت با آب و تاب حرف میزد. یهو صدای زنگ اس ام اس گوشیم، رفت رو اعصاب استاد. شرمنده شدم. عذرخواهی کردم. اخمی کرد و حرفشو ادامه داد. اس ام اس (ببخشید پیامک) رو که باز کردم دیدم خودشه. علی آقا. حروف بی معنایی رو پشت سر هم ردیف کرده بود و...
تو حیاط داشت دوچرخه بازی می کرد. کاپوت ماشینو زده بودم بالا و داشتم موتورو چک می کردم، یهو دیدم ساکت شد.
سرک کشیدم دیدم زنجیر چرخش افتاده. داره با آرامش جا میندازه. آزمون و خطا
می کرد. یه هفت هشت باری که سعی کرد و نتونست، رفتم جلو گفتم کمک نمی
خوای؟ بلند شد، یه قدم رفت عقب و با بی تفاوتی گفت کار سختی نیست. ولی اگه دوست داری باشه بیا درستش کن!!!
داشت نقاشی می کشید. رفتم کنارش نشستم. گفتم چی داری می کشی. سرش آورد
بالا و گفت معلوم نیست؟ با خنده گفتم چرا بابا. منظورم اینه که چه ماشینیه؟
گفت ماشین، فقط پرشیا ! مثل ماشین بابام. معنی پوزخندشو بعد از این حرف
نفهمیدم! ... این علی آقای ما 6 سالشه و هنوز مدرسه نرفته. باورش کمی مشکله. ولی سعی کنید خیلی شگفت زده نشید... بچه های عصر جدیدن دیگه !!!
|
درباره وبلاگ![]()
اندكي صبر سحر نزديك است...
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 پیوندها
سيد امير حسين مير حسيني
زیارت سلطان علی بن موسی الرضا(ع)
محرم ماه خون |